مرا آه سحر گرد از دل دیوانه می روبد


که جزبال سمندر گرداز آتشخانه می روبد؟

منم پروانه شمعی که شمع بزم جایش را


زدلسوزی به جاروب پر پروانه می روبد

مرا بر می پرستی رشک می آید که از مستی


به دستار پریشان ساحت میخانه می روبد

به امیدی دل صد چاک را در زلف او بستم


همان گرد عبیر از طره او شانه می روبد

چه گردم گرد این سنگین دلان بهر گشاد دل؟


چو آخر آسیا گرد از دل این دانه می روبد

مرا با آتشین رویی سر و کارست کز بستر


به جای برگ گل بال و پر پروانه می روبد

چنان شد عام در دوران چشمش وسعت مشرب


که با سجاده زاهد ساحت میخانه می روبد

نلرزم چون به آه سرد خود چون صبحدم صائب؟


که گاهی از دلم گردی درین غمخانه می روبد